مولف ناشناخته

252

تاريخ شاهى ( فارسى )

قصهء رفتن سلطان مظفر الدين به اردو اباقا خان و عزل خواجه شرف الدين حسن به وقت مراجعت در ماه محرم سال ششصد و هفتاد و پنج ، شاه جلال الدين سيور غتمش از [ 489 ] اردوى اباقا خان معاودت نمود ، و از آن درگاه انواع عاطفت و سيور غاتمشى « 1 » يافته بود . طايفه‌اى كه ملازمان خدمت سلطان مظفر الدين بودند - از خواص - همواره تحريض مىكردند كه به اردو رفتن ضرورت شده است ، و قاعدهء ملك و پادشاهى خود ممهد گردانيدن واجب و لازم بىمداخلت غيرى ، تا بندگان نيز ملازمت خدمت بىانديشه جايى ديگر به‌جاى توانند آورد . در اوايل تابستان بود ازين سال ، كه سلطان عزيمت اردو مصمم گردانيد و فرمود كه بنه به صحرا برند . خداوند تركان پيغام داد كه ما را هم عزيمت اردو مصمم است و به ساختگى آن مشغوليم ، توقفى مىبايد نمود تا در موافقت متوجه اردو گرديم . سلطان در جواب گفت من عزمى كرده‌ام و فسخ ميسر نمىشود و توقف را مجال نيست و كوچ كرد و روى به باغين نهاد . خداوند تركان ديگرباره بسحاق را فرستاد و موعظه‌هاى خوب گفت و فرمود كه ملك و ولايت [ 490 ] از آن تواست ، هرچه دلخواه است مىبايد كرد ، كس را با تو مضايقت نيست ، چون باهم باشيم كارها بهتر دست دهد

--> ( 1 ) - ظ : سيور غاميشى